امام زمان عج: دختر رسول خدا الگوی خوبی یرای من است.
اگر کسی از دوستان خواست، این مطلبو بذاره
توی وبلاگش، هیچ مانعی نداره. خوشحالم میشیم.

 

 

 

شعری از م.جلیلی، محب کوچکی برای رهبرش سید علی

 

 

دارم از زلف سپیدت گله چندان که مپرس

شکوه ای از تو و آن پیر جماران که مپرس

 

ترسم از گریه بمیرم، غم هجرت به که گویم؟

قلب با آه و فغانم شده بی جان که مپرس

 

داد و بیداد برآرم که جز این چاره ندارم

بلبلم بر گل رویت، چه خروشان که مپرس

 

کی شود بر قدمت بوسه زنم ای گل زهرا؟

گشته ام بی دل و شیدا چه نمایان که مپرس

 

ماه تابان و دلارا سر و تن را به تو دادم

شاد شادم، شده قلبم زتو فرحان که مپرس

 

میثم از کوی علی بر سر دار آمد و گفت

می دهم جان به رهت با لب خندان که مپرس

 

من همان دم که نگین از تو گرفتم سر ِ دارم

زندگی می گذرد بر منِ گریان که مپرس

 

رهرو روح خدا رحم نما، تیر نگاهت

کرده مجروح چنان قلب هزاران که مپرس

 

خاک کویت شده تاجی به سرم سید سادات

تاج عشق است و بود فخر من این سان که مپرس

 

مست آن جلوه نیکوی توام نائب مهدی

دین خود دادم و گشتم پی رندان که مپرس

 

گرچه شاعر نیم اما غزلم بهر تو ساقی

فاش گویم که شدم مرغ غزل خوان که مپرس

 

"جان"عاصی ز چه رویی گله دارد زتو جانا؟

رهبری ماه بود قبله ایران که مپرس!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 خرداد1393ساعت 11  توسط میثم جلیلی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 خرداد1393ساعت 11  توسط میثم جلیلی  | 

یک لحظه به خود آمد… خانوووووووم… شــماره بدم؟ خانوم خوشــــــگله! برسونمت؟ خوشــــگله! چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟ این‌ها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می‌شنید! بیچــاره اصلاً اهل این حرف‌ها نبود… این قضیه به شدت آزارش می‌داد. تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگی‌اش بازگردد. روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت… شـاید می‌خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی…! دخترک وارد حیاط امامزاده شد… خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند… دردش گفتنی نبود…! رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…وارد حرم شد و کنار ضریح نشست. زیر لب چیزی می‌گفت انگار! خدایا کمکم کن… چند ساعت بعد، دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد… خانوم! خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنند! دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند… به سرعت از آنجا خارج شد… وارد شــــهر شد… امــــا…اما انگار چیزی شده بود… دیگر کسی او را بد نگاه نمی‌کرد…! انگار محترم شده بود… نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی‌کرد! احساس امنیت کرد… با خود گفت: مگه می شه انقد زود دعام مستجاب شده باشه! فکر کرد شاید اشتباه می‌کند! اما این‌طور نبود! یک لحظه به خود آمد… دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته…!

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 خرداد1393ساعت 10  توسط میثم جلیلی  | 

جنازه پسرشونُ که آوردند چيزي جزء دو سه کيلو استخون نبود. پدر سرشو بالا گرفت و گفت :حاج خانم غصه نخوري ها ! دقيقا وزن همون روزيه که خدا بهمون هديه دادِش ....

http://hoseinjalili.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 خرداد1393ساعت 11  توسط میثم جلیلی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 خرداد1393ساعت 11  توسط میثم جلیلی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم هنگامی که ایشان با تنی خسته از کار به خانه باز می گشت، مادرش برای او تشک می انداخت، ولی از خوابیدن روی تشک پرهیز می کرد، تا مبادا به نرمی بستر عادت کند. در مأموریت ها با اینکه فرمانده بود، امّا همراه نیروهایش عقب خوذرو می نشست و خود را برتر از آنان نمی دانست. شهید عیسی خدری منبع : رسم خوبان (18) - چون مسافر زیستن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 خرداد1393ساعت 11  توسط میثم جلیلی  | 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 اردیبهشت1393ساعت 9  توسط میثم جلیلی  | 


امام صادق (علیه السّلام) فرمود:
شیعیان ما را در سه وقت آزمایش نمایید:
در هنگام نماز که چگونه بر آن مواظبت مى کنند.
در پنهان نگهداشتن اسرار پیروان ما از دشمنان که چه اندازه اسرار آنان را حفظ مى نمایند.
و نسبت به اموالشان که چگونه با برادران دینى کمک و همراهى مى نمایند.


منبع : masumin.blog.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 اردیبهشت1393ساعت 13  توسط میثم جلیلی  | 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 فروردین1393ساعت 12  توسط میثم جلیلی  | 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 فروردین1393ساعت 12  توسط میثم جلیلی  | 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1392ساعت 12  توسط میثم جلیلی  | 

مختار : بر عدل حكومت كردن مثل گردن نهادن بر لبه تیز شمشیر است لحظه ای غفلت كنی شاهرگت پاره می شود هر چه در كار حكومت جلو می روم مظلومیت علی برایم ملموس تر می شود . درك غم ورنج علی جانكاه است عمره ، كمترین اثرش سپید كردن موی است ( برگرفته از دیالوگ سریال مختار نامه )

............................................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1391ساعت 1  توسط میثم جلیلی  | 

امسال محرم مجلس داریم خودمانی و کوچک :

من و رباب

علی اصغر و یاسین

...........................................................................................................................................

عزاداری تمام شده و برگشته ایم خانه.یاسین را در تختخواب نرم و گرمش خواباندم . بعد شرمنده شدم از آن کودکانی که بسترشان خاک سرد و زمین سخت صحرا بود.

...........................................................................................................................................

تلویزیون عزادری گذاشته من گریه ام گرفته یاسین میگه:مامان چرا ناراحتی برای امام حسین(علیه السلام)؟

میگویم :بله.

میگه: چرا؟

میگم آخه امام حسین (علیه السلام)و بچه هاشو تشنه شهید کردند.

میگه پاشو براش آب ببر .

آنموقع بود که یاد روضه بعد مقتل افتادم آنجا که دختر گرامی امام بر نعش صد پاره پدر آب ریخت .یاسین آمد بغلم و با هم گریه کردیم.

 

                                              صلی الله علیک یا ابا عبدالله

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1391ساعت 1  توسط میثم جلیلی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1391ساعت 21  توسط میثم جلیلی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت 18  توسط میثم جلیلی  | 

مختار : بر عدل حكومت كردن مثل گردن نهادن بر لبه تیز شمشیر است لحظه ای غفلت كنی شاهرگت پاره می شود هر چه در كار حكومت جلو می روم مظلومیت علی برایم ملموس تر می شود . درك غم ورنج علی جانكاه است عمره ، كمترین اثرش سپید كردن موی است ( برگرفته از دیالوگ سریال مختار نامه )
...................................................................
+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت 18  توسط میثم جلیلی  | 

شهید حمید رستمی

به پهلوی شکسته فاطمه زهرا(س) قسمتان می‏دهم که، حجاب را حجاب‏را، حجاب را، رعایت کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 بهمن1389ساعت 14  توسط میثم جلیلی  | 

امام حسین (ع) :

هر كس‌ كه‌ رضايت‌ الهی‌ را با غضب‌ مردم‌ بخرد، خداوند او را از مردم‌ بی ‌نياز سازد، و هر كس‌ رضايت‌ مردم‌ را با غضب‌ الهی‌ بخرد، خداوند او را نيازمند مردم‌ سازد، والسلام‌. بحارالانوار،ج78،ص 126

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 بهمن1389ساعت 14  توسط میثم جلیلی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 بهمن1389ساعت 14  توسط میثم جلیلی  | 

http://www.fadayrahbar.blogfa.com/

 

http://www.fadayrahbar.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 بهمن1389ساعت 14  توسط میثم جلیلی  | 

اگر یکی از سیلی‌های دباغ را رهنورد خورده بود، ادعای رهبری می‌کرد!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 بهمن1389ساعت 13  توسط میثم جلیلی  | 

آيت‌ الله حسن ‌زاده آملی :

 گوش ‌تان به دهان رهبر باشد . چون ايشان گوششان به دهان حجت ‌بن

‌الحسن (عج) است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 بهمن1389ساعت 13  توسط میثم جلیلی  | 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 بهمن1389ساعت 13  توسط میثم جلیلی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 بهمن1389ساعت 13  توسط میثم جلیلی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 بهمن1389ساعت 13  توسط میثم جلیلی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 بهمن1389ساعت 13  توسط میثم جلیلی  | 

همسر شهيد علي محمدي طي سخناني در حرم مطهر حضرت امام (ره) گفت: اماما! ما عهد مي‌بنديم كه ملت ايران با جان و دل حافظ اصل ولايت...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 بهمن1389ساعت 11  توسط میثم جلیلی  | 

همسر این شهید بزرگوار در گفتگوی...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 بهمن1389ساعت 10  توسط میثم جلیلی  | 

 

خیلی جالبه

جون من توی ادامه مطلب بخونش

 

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 بهمن1389ساعت 22  توسط میثم جلیلی  | 

مختار را دیدید؟ حسین ع در راه بود،خواص گیج زدند، آنقدر تا حسین ع را کشتند!کشتار غزه در محرم ۸۷ یادتان است؟و تهمت ناصبی بودن؟ و حمایت های ولی امر از مظلومان؟خواص گیج زدندآنقدر تا صهیون ها به انقلاب ما هم طمع کردند! فتنه ۸۸ و خواص ۸۸ را که حتما یادتان است…اهانت به آقا، امام و عاشورای سیدالشهدا،ولی…ولی درود بر محرم ۸۸ آفرین بر ۹ دی ۸۸،مرحبا به مردم ۸۸،سلام بر... بر هر اهل کوفه نیست،۹۰،۸۹،۸۸…تا صبح ظهور، مختارنامه را دیدید؟ مهدی عج در راه است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 دی1389ساعت 8  توسط میثم جلیلی  | 

 
.....................................